این «امنیت خاطر» هم از جنس کلماتی مثل «پاره ای مسائل» و «معلوم الحال» و «وقایع اخیر» و «ایادی استکبار» و «آسیاب دشمن» و ... شده. یعنی معنی خاصی ندارد و به فراخور شرایط زمانی و مکانی و موضوعی، از آن استفاده مي شود. مثلاً گفته مي شود كه يكطرفه كردن خيابان وليعصر، با هدف امنيت خاطر شهروندان بوده! (یاد این پست به خیر)
من يكي كه تا قبل از اجراي اين طرح، هر شب موقع خواب احساس ناامني مي كردم و الان راحت شدم و حس مي كنم مشت محكمي به آسياب دشمن كوبيده شده.
1- مشكل دسترسي پمپ بنزين ساعي چگونه حل شد؟ تشكيل صف ورود در باند مقابل و در محلي كه قبلا خودروها پارك مي كردند و الان پارك ممنوع شده؟ خب اين كه يعني نقض غرض! توجه: اگر 100 متر از يك خيابان 10 كيلومتري دوخطه و بقيه آن سه خطه باشد، ظرفيت عبوري آن خيابان، دوخطه خواهد بود.
2- دليل ممنوعيت پارك خودرو در باند شرقي خيابان وليعصر چيست؟
3- مغازه ها هم که هیچ اهمیتی ندارند.
اگر ART معنی هنر می دهد، پس بی آرتی هم به معنای بی هنری خواهد بود! به ویژه در تهران که این سیستم را (که فقط نامش BRT است وگرنه حتی یک «خط ویژه» ساده هم نیست) در خیابانهایی اجرا کرده و می کنند که:
۱- قرار است در آینده نزدیک در آن کریدور، خط مترو اجرا شود.
۲- کاربری های دو طرف خیابان، اکثراً تجاری است و یکطرفه کردن خیابان (مانند مولوی) و بستن دسترسی خودروها به یک ضلع خیابان، باعث فلج شدن مغازه های آن ضلع می شود.
۳- در طول قابل توجهی از مسیر، اتوبوس ها و سواری ها، آمیخته با یکدیگر حرکت می کنند!
۴- حرکت عابران پیاده و موتورسوران از عرض خیابان، دوری ناپذیر است.
ما که برای سیصد و پنجاه شهید غزه سه روز عزا می گیریم، آیا نباید برای جلوگیری از افزایش آمار پانصد و بیست نفر که طی هفته های اخیر در تهران، بر اثر آلودگی هوا فوت کرده اند، سه روز مدارس را تعطیل کنیم؟
آیین نامه ایمنی و علائم راهها، بخش تابلوهای راهنمای مسیر، بند ۸۹، می گوید که در هر تابلو نباید بیش از سه پیام نشان داد.

در مهندسی ترافیک، با ضریبی سر و کار داریم به نام ضریب همسنگ سواری. این ضریب، برای تبدیل ترافیک خودروهای سنگین به «سواری» به کار می رود. اتوبوس، کامیون، تریلی و ... ضریبی بزرگتر از یک، و دوچرخه و موتور ضریبی کمتر از یک دارند که در آیین نامۀ برخی کشورها یک سوم و در برخی دیگر یک دوم (نیم) می باشد. در ایران، این ضریب نیز مانند سایر ضریب ها در شاخه های مختلف دانش و فن، از روی ضرایب خارجی و آیین نامه های کشورهای دیگر کپی برداری شده است و به این کاری نداریم که یک اتوبوس در خیابانهای شهرهای ایران، همسنگ چند خودروی سواری، از ظرفیت عبوردهی خیابان می کاهد؟ هزینه نکردن برای یک آمارگیری جامع کشوری، شاید در کوتاه مدت هزینه ها را کاهش دهد اما در درازمدت، مایۀ کم مایگی مطالعات و پروژه های حمل و نقلی می شود.

نمایشگاه «صنعت» تهران آغاز به کار کرد. باز هم تراکم ترافیک و راه بندان در بزرگراه شهید چمران (که از هنگام دوربرگردان ها، «شهید بزرگراهِ چمران» نام بهتری برای آن است!) و بزرگراه های مدرس و یادگار شمالی و خیابان سئول و ...
آیا راه های بهتری برای کشاندن مردم به پیک نیک وجود ندارد؟ آیا مردم فقط باید در نمایشگاه صنعت و نمایشگاه کتاب و الکامپ و ... پیک نیک کنند؟
من گمان می کنم که بردن نمایشگاه به جایی دور از شهر هم دردی را درمان نخواهد کرد. زیرا تقاضای سفر همچنان وجود خواهد داشت. فروش بلیت (با بهای بالا) برای نمایشگاه و نیز اعلام عمومی رایگان نبودن بازدید از نمایشگاه، شاید یکی از راهکارهای جلوگیری از شرایط ناخوشایند ترافیک نمایشگاه باشد. وگرنه کسانی که مقصد سفرشان نزدیک به نمایشگاه است، باید این چند روز را در خانه بخوابند!
از آنجا که در این کشور، همه چیزها تابلو شده اند! بد نیست که خودِ تابلوها را از تابلو بودن رهایی بخشیم. در زمینۀ تابلوهای ترافیکی، هر سازمانی و هر کسی ساز خود را می زند. کار به جایی رسیده که دو منطقۀ شهرداری یک شهر نیر مانند یکدیگر نیستند! فونت، رنگ، اندازه، و ...، استانداردهایی دارد که بکارگیری این استانداردها، کمک شایانی به رانندگان می کند و آنان را از سردرگمی درمی آورد.
هنگامی که ما بزرگراه (و حتی بلوار ۳۵ متری) را با لوگوی «آزادراه» نشان می دهیم، آیا می توان از رانندگان انتظار داشت که قوانین را زیر پا نگذارند؟

از هنگامی که داستانِ دوربرگردان ها سیاسی شد و به روزنامه ها راه پیدا کرد و مردم به خواندن این نوشته های «کارشناسی» در بخشهای «عمومی و اجتماعی» روزنامه ها خو کردند، سیاسی کردنِ همۀ زمینه های مهندسی حمل و نقل و ترافیک مد روز شد! و کار به جایی رسید که گروههای گوناگون (سازمانی یا حرفه ای) برای ارزیابی هر پروژه ای، به آفرینندۀ آن پروژه نگاه می کنند. کسی نمی گوید که پروژه چیست؟ خوب یا بد بودنِ آن، بستگی به این دارد که آفریننده اش کیست؟
نمونه های بیشماری از این دست سراغ دارید. دوربرگردان، مونوریل، تبصرۀ منحوس سیزده، سهمیه بندی سوخت، طرح زوج و فرد، BRT و ...، همه و همه گرفتار بازی های بچه گانۀ سیاسی بین وزارت کشور و شهرداری پیشین و شهرداری کنونی و ... شده است. ناخرسندیِ من از آن روست که مهندسان نیز گه گاه دچار این بازی می شوند.
بیچاره مردمی که دلشان به سواد و دانش مدیران خوش است. جای زنده یاد دکتر مهدی قالیبافیان خالی، تا سوگندنامۀ مهندسان را بخواند ...

درود
گشایش این وبلاگ، به پیشنهاد دوست خوبم مهندس امیر روحی بود. او در یک سفر کاری به شهر شیراز، انگیزه را در من آفرید.
پیشۀ مهندسی حمل و نقل و ترافیک، روزگار خوشایندی را در ایران نمی گذراند. از بدچینی کارشناسان و مدیران در سازمانها بگیرید (کارشناس خوردگی، مدیر بخش ترافیک بندر می شود) تا دشمنی درونی مهندسان و مشاوران (که کاش مانند پزشکان، کمی هوای هم را داشتند).
نمی خواهم نخستین پیام را با گلایه آغاز کنم. همچنین نمی خواهم این وبلاگ، تنها به دیدگاه های کاری من (مهندس مشاور) بپردازد. امیدوارم گرفتاری های کاری، این «درود» را «بدرود» نکند. پس خواننده پیامهای آینده ام باشید.